تصویری که مشاهده می نمائید متعلق به مرحومه فرناز دولتخواه کوهنورد و طبیعت گرد می باشد. ایشون پیج فعالی در اینستاگرام در زمینه سفرهای خود و صعودهای خود داشت

که در اخرین سفر قصد صعود به قله دماوند را داشت که در راه برگشت طبیعت اجازه برگشت به ایشان نداد و در راه بازگشت دماوند به آرامش رسید


 

ولی حالا شرح ماجرای حادثه از هم گروهی های ایشون و همسفران :

قبل از هرچیزی باید بگم ایشون با گروه کوهنوردی نشاط زندگی به صورت دوستانه سفر کرده بودند

شرح برنامه و حادثه:
چهارشنبه:
ساعت 4.30 صبح چهارشنبه مورخ 16 مرداد 98 طبق برنامه ریزی قبلی، تعداد 24 نفر با یک دستگاه میدل باس از تهران عازم جاده هراز و روستای ناندل شدیم. طبق تصمیم و قرار قبلی برای سهولت در هماهنگی ها و برقراری نظم و کمک به سرپرست، گروه به سه گروهک 8 نفره با سه سرگروه تقسیم شد و همچنین هر نفر از اعضا یک همنورد مشخص کردند که در صورت بروز مشکل این همنورد وظیفه دارد با آن شخص مانده و یا در صورت نیاز با ایشان به عقب برگردد. صعود خود را از گردنه سر شروع کرده و همه با هم در یک خط بدون مشکل خاصی به محل کمپ یعنی تخت فریدون در ارتفاع 4350 متر رسیدیم و شب را در کمپ سپری کردیم.

پنجشنبه (روز اول حادثه، 17 مرداد):
ساعت 6 صبح 21 نفر از اعضا با مشخص شدن جلودار و عقب دار به سمت قله حرکت کردیم. پس از حدود نیم ساعت خانم فرناز کمی از گروه عقب ماندند که سرپرست گروه ایشان را پشت سر جلودار گذاشته و به سرقدم عنوان کردند که گامشان را با خانم فرناز تنظیم کنند. پس از حدود 4 ساعت و در ارتفاع حدود 5200 متر خانم فرناز عنوان کردند که امکان ادامه مسیر با گام گروه را ندارند ( بعد از حادثه از یکی از خانم های گروه شنیدم که فرناز در کمپ مشکل ماهانه زنانگی برایش پیش امده بود). پس از بی نتیجه ماندن تشویق های سرپرست و سایر اعضا برای ادامه مسیر با گروه و از آنجایی که برگشت به کمپ در این ارتفاع خود با ریسک همراه بود، با خواست ایشان مبنی بر حرکت پشت سر گروه موافقت شد و فرناز و بهزاد به عنوان همنوردش پشت سر گروه حرکت کردند.
گروه در ساعت 12 ظهر به قله رسید و پس از حدود 1.5 ساعت استراحت و توقف روی قله تیم در حال بازگشت بود که فرناز و بهزاد به قله رسیدند. پس از خوش و بش با اعضای گروه، سرپرست به ایشان اعلام داشتند که هرچه سریعتر استراحت و عکاسی کرده و به همراه گروه به سمت پایین حرکت کننند. خانم فرناز عنوان می کند که استراحت و عکاسی ما روی قله حداقل یک ساعت زمان می برد و نمی خواهیم گروه بخاطر ما معطل شود. اصرارهای سرپرست و چند نفر از اعضا بی نتیجه ماند. با توجه به تجربه برنامه های قبلی و با توجه به اینکه روی قله کمی باد داشت و برخی اعضا سردشان شده بود و همچنین یکی دو نفر بخاطر ارتفاع سردرد و ناراحتی داشتند تصمیم بر این شد که گروه به سمت پایین حرکت کند و این دو نفر بعدا خود را به گروه برسانند.
گروه ساعت 13.30 به سمت پایین حرکت کرده و ساعت 17 به تخت فریدون رسید. هنوز نیم ساعت از حضور ما در محل کمپ نگذشته بود که خبر حادثه توسط یکی از گروهها به ما رسید. سرپرست به همراه 4 نفر از اعضا که اماده تر بودند به سمت بالا حرکت کردند. پس از حدود یک ساعت بهزاد را در مسیر دیدیم که آسیب دیده و ترسیده اما با همراهی یک گروه با پای خود در حال فرود به سمت کمپ بود.

حال شرح حادثه از زبان بهزاد:
بهزاد عنوان داشت که من و فرناز پشت سر یک گروه حرکت می کردیم که این گروه در بخشی از مسیر نشستند و ما ادامه دادیم و در نقطه ای به بالای یخچال رسیدیم و متوجه شدیم که مسیر را اشتباه آمده ایم.
با توجه به اینکه برگشت و تصحیح مسیر برایمان سخت بود تصمیم گرفتیم که از عرض یخچال تراورس کنیم (یخچال دوبی سل، ارتفاع حدود 5100 متر)
با ورود به یخچال در چند متر پایانی فرناز سر خورده و سقوط می کند. من نیز بدون اختیار پشت سر فرناز به سمت پایین سر خوردم. انتهای یخچال (ارتفاع حدود 4600 تا 4700 متر) هر دو متوقف شدیم که به طور معجزه آسایی جان سالم به در بردیم. فرناز عنوان می کند که من می خواهم بروم بالا و وسایل خود را بردارم اما من به دلیل خیس شدن در آب و آسیب هایی که دیده بودم امکان صعود نداشتم و سعی کردم وی را منصرف کنم. از یخچال بیرون آمده و در مسیر دره به سمت جبهه شمال شرقی شروع به حرکت و تراورس کردم. فرناز نیز پس از چند دقیقه حرکت به سمت بالا ظاهرا منصرف شده و پشت سر من راه افتاد. پس از حدود ۱۰-۱۵ دقیقه به یخچال بعدی رسیدم. من یخچال دوم را تراورس کردم (محدوده 4700 متر) و فرناز که از برداشتن وسایل منصرف شده و پشت سر من راه افتاده بود، از ان طرف یخچال به من گفت که من نمیتوانم یخچال را تراورس کنم. به او گفتم که بالای یخچال دیده می شود برو از بالا عبور کن. (نکته: این یخچال دو تکه بوده و در ارتفاع حدود 4850 متر خشکی دارد). با توجه به اینکه من هنوز خیس بوده و خیلی سردم بود به سمت شمال شرقی حرکت کردم که کمک بیاورم و اینجا آخرین مکالمه و دیدار من با فرناز بود.

با توجه به اطلاعات دریافتی از بهزاد و یک گروه سه نفره که باتوم بهزاد را بالای یخچال دیده بودند، ما به سمت بالا و محل سقوط ادامه مسیر دادیم تا با شناسایی دقیق و صحیح یخچال عملیات جستجو را شروع کنیم. خیلی زود هوا کاملا تاریک شد و ما از 4900 به بالا را در تاریکی طی کردیم. حدود ساعت 23 به بالای یخچال دوبی سل در ارتفاع حدود 5100 متر رسیدیم. باتوم و فلاسک چای بهزاد و کاپشن فرناز را داخل یخچال مشاهده کردیم که ظاهرا در همان ابتدای مسیر از ایشان جدا شده و روی یخچال گیر کرده بود. (به گفته بهزاد کاپشن فرناز بالای کوله اش قرار داشت). پس از مارک این نقطه در جی پی اس، سرپرست سه نفر را مامور جستجوی محدوده بالای یخچال و یال کرده و خود به همراه یک نفر دیگر به سمت پایین یخچال ارتفاع کم کردند. در ارتفاع 5026 متر بنر گروه که همراه فرناز بود را گوشه یخچال مارک کردند که به یک سنگ گیر کرده بود. با توجه به اینکه این مسیر ریزشی و بسیار خطرناک بود تا ارتفاع حدود 4900 متر ادامه داده و سپس به بالا برگشته، گروه را جمع کرده و با توجه به اینکه حال دو نفر از اعضای گروه مساعد نبود، همگی به محل کمپ برگشتند.

جمعه (روز دوم حادثه):
صبح جمعه تعدادی از اعضا گروه داوطلب برای ماندن در کمپ و جستجو بودند اما با توجه به خستگی گروه و عدم توانایی نفرات گروه برای جستجو در منطقه خطرناک و ریزشی یخچال ها، سرپرست اجازه این کار را نداد و بجز دو نفر باقی گروه را به سمت ناندل رهسپار کرد. در نتیجه سرپرست، بهزاد و یکی دیگر از اعضا برای پیگیری جستجو در کمپ ماندند.
با توجه به اعلام شب قبل به 112 و نیروهای امداد محلی، صبح نیز تلفنی با نیروهای امداد در تماس بودیم که تیم های جستجو به منطقه اعزام شوند. در عین حال از طریق قاطرچی که در کمپ حاضر بود با دو نفر از برادران افغانی در ناندل که کاملا آشنا به دماوند بودند تماس برقرار کرده و پس از توافق هزینه، ایشان به سمت بالا برای کمک به ما شتافتند. این دو افغانی در جستجو در منطقه یخچال ها دو نفر دیگر از حادثه دیده ها را پایین یخچال دوبی سل پیدا کرده و نجات دادند (یک نفر پس از سه روز مفقودی و یک نفر روز اول). در نهایت کل روز دوم حادثه با بی کفایتی یکی از امدادگران محلی که با سرپرست گروه و امداد هلال احمر در تماس بود با شایعه سازی و امید واهی در مورد پیدا شدن فرناز سپری شد و به شب رسید. در واقع اطلاعات غلط این امدادگر باعث شد که گروه امداد هلال احمر نیز تمرکز خود را از فرناز برداشته و معطوف ان دو نفر دیگر نماید

یکشنبه (روز چهارم حادثه):
در این روز سه نفر از دوستان ما که شب قبل از تهران برای کمک به کمپ آمده بودند، به همراه سرپرست و دو نفر افغانی عازم محل حادثه می شوند. محدوده یخچال دوبی سل و یخچال مجاور و مسیرهای شمالی و شمال شرقی به دقت جستجو می شود. دو نفر از امداد هلال احمر نیز از سمت دیگر به محدوده محل حادثه می روند اما تمام جستجوها بی نتیجه می ماند. غروب هوا بارنی شده و تمام نفرات گروه که در تخت فریدون بودند به سمت ناندل حرکت می کنند.
در ناندل نیروهای کمکی از گروه امداد کوهستان تهران (به سرپرستی جناب اخوان) و سایر کوهنوردان داوطلب در منزل آقای صالحی جمع می شوند. همچنین در این شب خانواده محترم دولتخواه (پدر و عمو) نیز در ناندل و در کنار امدادگران حضور یافتند.
دوشنبه (روز پنجم حادثه):
صبح دوشنبه جلسه هماهنگی به مدیریت امداد هلال احمر(دکتر کبادی) تشکیل شده و تبادل اطلاعات انجام می پذیرد. گروهها عازم منطقه شده و در نهایت
عصر دوشنبه یکی از امدادگران داوطلب (اقای شریفی) موفق به رویت جنازه فرناز در کناره یخچال و در ارتفاع حدود 4700 متر می شود. (یخچال مجاور دوبی سل به سمت شمال شرقی که اقای لشگری هلال احمر با شماره ۵ انرا نامگذاری نموده بودند).
به نظر می رسد که پس از تراورس بهزاد از یخچال، فرناز در تلاش برای عبور از یخچال دچار حادثه (سقوط و یا اصابت سنگ) شده و به کناره یخچال پرت می شود. سپس شن و خاک روی وی را پوشانده و از دید پنهان می شود تا روز دوشنبه که بخاطر بارش باران و تگرگ بخشی از بدن وی نمایان می شود.

سه شنبه:
انتقال جسد متوفی توسط یک تیم 10 نفره از امداد هلال احمر و کوهنوردان از ارتفاع 4700 متر به روستای ناندل تا شب به طول انجامید.

چهارشنبه (23 مرداد):
پزشکی قانونی زمان فوت را پنجشنبه 17 مرداد اعلام می کند (همان روز اول).

و اما ذکر چند نکته:
 
1- عواملی که سبب شد گروه نشاط و سرپرست با درخواست ماندن این دو نفر روی قله موافقت کنند به شرح ذیل بوده است (عوامل سهل انگاری):
الف) سابقه و تجربه خانم فرناز ب) شلوغی مسیر که قطار کوهنوردان در حال صعود و فرود بودند ج) خواست و اصرار ایشان برای ماندن روی قله و عکاسی که با توجه به سوابق قبلی (مثل قله شاه البرز) می دانستیم کمتر از یک ساعت طول نمی کشد و نمی شد کل گروه را با توجه به شرایطی که در بالا عنوان شد این مدت روی قله نگه داشت.
به گفته بهزاد ایشان 1 ساعت و 15 دقیقه روی قله ماندند.

2- سرپرست برنامه برای آن بخشی که قصور صورت گرفت که می شد حتی به زور و یا هر تدبیری ایشان را در مسیر برگشت همراه گروه کرد از خانواده محترم دولتخواه و جامعه کوهنوردی عذر خواسته و طلب بخشش می کند.

3- کاش یاد بگیریم که دلسوز باشیم و فقط با بیان حقیقت، شرح حادثه دهیم بدون قضاوت! دوستانی که از روز اول با ارائه گزارش حادثه و حتی پنهان کردن حقیقت نوک پیکان را به سمت گروه نشاط و سرپرستش نشانه گرفته اند کاش به این فکر می کردند که ممکن است روزی خود در این جایگاه قرار گیرند. یاد بگیریم که منم منم نکنیم و از مصیبت دیگران پلی برای بالا رفتن و مطرح کردن خود نسازیم.


 

لطفا نظرات خود را در زیر برای ما ارسال نمائید

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

فروشگاه وب سایت

پشتیبان سفر